خرید بک لینک
چیزی در اتاق جا مانده است

تو برمی گردی

و دوباره داستان را

اینگونه تغییر می دهی...

دود را از فضای اتاق جمع می کنی

بر می گردانی به پاکت سیگار

و فندک را در جیبم می گذاری...

با آستینت گونه هایم را پاک می کنی

و اشک های ریخته را

و انگشتانت لبخندی بر لبانم می کشند...

و پنجره را باز می کنی

تا باد زمان را جا به جا کند

و حرف هایمان

در آن فراموش شود...

سردیار


برچسبها: شعر سپید, شعرسپید, شعر آزاد

نوشته شده در دوشنبه بیست و پنجم اردیبهشت ۱۳۹۶ساعت 23:28 توسط سردیار|

برچسب: نویسنده: پارسا پورعلی تاريخ: شنبه 13 خرداد 1396 ساعت: 22:04

صفحه بندی