خرید بک لینک
زندگی کن
همانگونه که رفتن
قاصدک را غمگین نمی کند
و برگ
که قبل مرگش میرقصد

امیرمسعود عباسی

==========================

.

مشتم را باز کردم

ناگهان شهر پر از تنهایی شد

با سایه هایی شبیه تو

زمستان گذشت

هنوز دستانم هوا را سرد می کند

خاطراتت در دلم آب می شود

نفس هایم اَبر

و بغض هایم باران ...

تو را به یاد می آورم

در نیمه شبی که سایه ام بیدار شد

تنها به خیابان رفت و

سیگاری را روشن کرد

باید بروم

به دور ترین نقطه

مثل تمام کوه هایی که به تو نرسیدند

و آدم هایی که هنوز تو را ندیده اند

شاید روزی تکه ای از من را

بالای سرت بگذارند

و نامت را بر آن بنویسند ...

امیرمسعود عباسی

.

==========================

در لب هایت پروانه ایست

که با هر بوسه

می نشیند بر گونه های من ...

امیرمسعود عباسی

برچسب: نویسنده: پارسا پورعلی تاريخ: چهارشنبه 11 فروردين 1400 ساعت: 18:22

صفحه بندی