خرید بک لینک
رگهایش چشمه می شوند
زیر پایش
پر از گلهای سرخ
من
خون گریه می کنم
شبیه مشت هایی که از دیوار برگشته اند

غم های او
خاکستر سیگارهایی ست
که در موهایش پیدا می شوند
تنها غم من
چشمهایی قهوه ای ست
که در هیچ کافه ای سِرو نمی شوند

آن شخص که باز نمی گردد
بوسه اش
خنده از لب هامان چیده است
ما مُرده ایم
و این نفس های مرده
تا انتهای غم هایمان
کشیده می شوند

مُرده هایی هستیم
که روی زمین راه می روند
روی زمین چشمه می شوند
روی زمین ابر می شوند
تو
خودت را نجات بده

امیرمسعود عباسی " سردیار

برچسب: نویسنده: پارسا پورعلی تاريخ: چهارشنبه 11 فروردين 1400 ساعت: 18:22

صفحه بندی